افراد خاص/خاطرات انقلاب شوش

  • کد خبر : 10331
  • 22 بهمن 1400 - 15:03
افراد خاص/خاطرات انقلاب شوش

انقلاب های جهان، به شکل های مختلف، مدیریت شده اند.بعضی به وسیله ی گرو ه های فشار هدایت می شدند و تعدادی جنبه ی سیاسی داشته اند.انقلاب های ملی گرا نیز کم نبودند.در هند، استعمار ستیزی عامل همبستگی مردم و پیروی از شعارهای میهنی شد.در شیلی نیز آلنده با تکیه بر مردم،انقلابی را شروع کرد که سرانجامش مرگ او بود.در […]


انقلاب های جهان، به شکل های مختلف، مدیریت شده اند.بعضی به وسیله ی گرو ه های فشار هدایت می شدند و تعدادی جنبه ی سیاسی داشته اند.انقلاب های ملی گرا نیز کم نبودند.
در هند، استعمار ستیزی عامل همبستگی مردم و پیروی از شعارهای میهنی شد.در شیلی نیز آلنده با تکیه بر مردم،انقلابی را شروع کرد که سرانجامش مرگ او بود.در کوبا،چه گوارا و کاسترو با تکیه بر جنگ های چریکی آمریکا را شکست دادند.
بررسی تاریخچه ی انقلاب ها ،تجربه ی خوبی برای نهضت های آینده است.آن چه امروز بهار عربی می خوانند در واقع، بیداری اسلامی مردم مسلمانی است که شعار اصلی آن ها الله اکبر بود.
رهبر و یاوران آن ها چه کسانی بودند؟توجه به افراد در این راه مشکل گشاست.این مهم نه تنها مربوط به دیروز و امروز بلکه به فرداهاست.
تفاوت انقلاب ایران با سایر کشورهای جهان بسیار است.قصد ندارم کالبد شکافی کنم اما در ایران یاوران رهبر کم نبودند.
آن ها  افرادی متشخص و با نفوذی بودند که ایشان را رها نکردند.ما آن ها را اشخاص خاص می نامیم.خاص بودن آن ها به معنای جداسازی از مسیر انقلاب نیست بلکه کنار هم بودن و در فعالیت های اساسی شرکت کردن است.
من این مورد را به انقلاب شوش گره می زنم و اگر فرصتی باشد بررسی می نمایم.کسانی که واقعا خاص بودند و حرکت های آن ها می توانست موفقیت و حتی شکست را ایجاد نماید.
در امتداد انقلاب حرکت کردن و بارهبری هماهنگ بودن کار ساده ای نیست.گرچه در حوادث بعد از انقلاب ،تعدادی از آن ها از انقلاب جدا شدند  اما لازم است نام آن ها در تاریخ انقلاب ثبت شود.
در این ثبت نام ها نباید سلیقه های فردی دخالتی داشته باشد.افرادی که به شکل های مختلف خاص بودند و بنا به دلایلی فاصله گرفتند یا فاصله دادند.
انقلاب اسلامی ایران به هیچ عنوان متعلق به شخص یا گروه خاصی نبوده و نیست.این نهضت کاملا مردمی،به وسیله ی آن ها و به رهبری امام خمینی ،به وجود آمد.هیچ کس حق ادعا ندارد زیرا اساس، مردم بودند و هستند.
در شوش وضعیت انقلاب مانند سایر نقاط کشور بود.مردم گوش به فرمان رهبر خود بودند و شخص دیگری را رهبر نمی دانستند.
شعارهای آن روز تظاهرات شوش در مورد رهبری را مرور کنیم تا این واقعیت کاملا مشخص  شود.من که در بسیاری از این گردهمایی ها شرکت داشتم آن ها را فراموش نکرده ام.
برای سلامتی ایت الله خمینی صلوات،این سخن شهید صفر احمدی در مسجد جامع شهر در اوایل سال پنجاه و هفت بود.من ایشان را دیدم.او پشت سر من نشسته بود.بلافاصله و برای ناشناخت ماندن، سر را پایین انداخت.
شروع اولین تظاهرات با جمله ی مجید چائیده شروع شد که گفت،درود بر خمینی و این ابتدای شعارهای بعدی گردید.وای اگر خمینی حکم جهادم دهد.رهبرا رهبرا ما را مسلح کنید.بنابراین تاکید بر رهبری امام کاملا مشخص بود.
افرادخاص کسانی هستند که در یک مقطع وارد نمی شوند.برای آن ها سختی معنایی ندارد.آن ها برای گرفتن پست و مقام وارد مبارزه نمی گردند.
خطرات جانی برای آن ها کم نیست.رژیم تا دندان  مسلح است.مردم دست خالی هستند.آمریکا به شاه اسلحه و مهمات می دهد.پیش بینی پیروزی بسیار مشکل است.
وضع شهر هم مناسب نیست.نفت کمیاب شده و مردم تحت فشار هستند.اعتصابات سراسر ایران را فرا گرفته است.بسیاری ترجیح دادند از کشور فرار کنند تا اوضاع آرام شود.این ها افراد ام الوقت بودند.
شناخت زمان برای پی بردن به ماهیت افراد خاص تاثیر گذار است.شوش در این وضعیت در کدام معادله جای گرفت.کاری سخت اما قابل بررسی است.باید پذیرفت که شوش کوچک آن زمان،افراد حاصی داشت.
بعد از چهل و اندی سال، پرداختن، لازم و ضروری است.این،نه از این باب که آن افراد محاکمه یا شناخته شوند بلکه برای آینده نوعی واکسینه ایجاد شود.من با کینه رابطه ای ندارم.ناراحتی امثال ما از ادعای بعضی از بیرون از گودهاست.
در شوش افراد خاص کم بودند.تعدادی شهید و بعضی خانه نشین شدند.البته این کم بودن با توجه به کوچک بودن شوش آن زمان فراوان هم هست.
شوشی که از دعبل شروع می شد و به آخراسفالت ختم می گردید،وسعت امروزی را نداشت.آن هایی که آقای دانش را در سخت ترین روز های انقلاب رها نکردند.
صحنه ی حسینیه ی اعظم و هجوم نیروهای امنیتی برای بازداشت ایشان را هرگز فراموش نمی کنم.توصیف آن صحنه تنها در زمان وقوع،معنا می دهد.
بسیاری از افراد برای نیروهای شاه ،قوت قلب بودند.همین افراد در پی خاموش کردن اعتراضات در شوش،بر مساجد متمرکز شدند.
آن شب و بعد از سخنرانی در حسینیه اعظم،خبر ورود افراد ناشناس به گوش رسید.آقای دانش از منبر پایین آمد،کسانی که در اطراف ایشان بودند،در ابتدا کم نبودند.
این افراد که اغلب سنتی محسوب می شدند،با تهدید نیرو ها ،پراکنده شدند.افرادی ترسو که فکر نان و آب خود بودند و البته بعد از فروپاشی رژیم دوباره یافت شدند.
من در این صحنه افراد خاص را انگشت شمار دیدم.آقای دانش از ما خواست که ایشان را رها کنیم.اشاره ای به مردم نموده و گفتند که این نیروها با من کار دارند،شما خود را درگیر نکنید.
همین، بهانه ای شد تا دور ایشان را خالی کنند مگر آن چند نفر که من آن ها را دیدم.افراد خاص این چنین امتحان پس می دهند.
چند نفر در تاریکی واقع در کوچه روبروی حسینیه ایستاده بودند.بی تعارف،صحنه ترسناکی بود.من به عنوان فردی که وی را رها نکردم،حتی جملات رد و بدل شده بین آقای دانش و کت و شلواری ها را شنیدم.آن ها آقای دانش را با کلمه ی سید خطاب می کردند.
گرچه روش مدیریتی آقای دانش شکل خاصی داشت و به هیچ عنوان مردم را به اجبار وارد صحنه نمی کرد اما،تاریخچه ی شوش نشان می دهد که با پیروزی انقلاب اسلامی ،ام الوقت ها پیدا شدند.
آن ها انقلابی دو آتشه شده بودند.شانه به شانه ی ایشان حرکت می کردند.به دنبال سمت ها بودند و البته چون مایوس شدند،کم کم دوری اختیار کردند.
افراد خاص وضعیت دیگری داشتند.هم چنان در کنار رهبری شوش ایستادند.به وضعیت خطرناک امنیتی آن زمان سروسامان دادند.خطرات ضد انقلاب را به جان خریدند.
من بسیاری از این فراد را دیدم که با پیروزی انقلاب خوشحال بودند و ادعایی هم نداشتند.شاید قابل باور نباشد که من امروز آن ها را تنها در حاشیه ها می بینم.
گوشه نشین و تنها و بدون ادعا زندگی خود را می گذرانند.من به بعضی از مسئولین پیشنهاد دادم که در گردهمایی ها آن ها را دعوت کنند اما این مهم تنها یک بار انجام گرفت.
پاسداری از شهر،مبارزه با ضد انقلاب ، گشت های شبانه در بیشه زار ،برقراری پست های بازرسی،تشکیل کمیته های مردمی،نگهبانی های شبانه وتامین امنیت نسبی را کسانی به وجود آوردند که از روز اول انقلاب در ان شرکت داشتند.
من شاهد کم خوابی بسیاری از آن ها بودم.وسیله ی شخصی این ها  هم در خدمت انقلاب بود.
من هنوز سنگر های ابتدایی نصب شده در ورودی شهر را فراموش نمی کنم.گونی هایی که به وسیله ی آن ها پر شده و بر روی هم چیده شده بود.من در آن زمان مسئول تقسیم نگهبانان بودم.
نگهبانی از خانه آقای دانش در پشت مسجد جامع به وسیله ی آن ها انجام می گرفت.روزهای سخت اوایل انقلاب را هرگز فراموش نمی کنم.در این اوضاع و احوال کسانی که مسئولیت آموزش اسلحه به مردم را داشتند و مراکز آموزش نظامی برای حفظ انقلاب ایجاد کردند،چه کسانی بودند؟آیا آن ها افراد خاص نبودند؟حالا کجایند ؟آیا کسی آن ها را می شناسد؟در قید حیاتند؟با مشاهده ی حاشیه نشینی آن ها زجر می کشم.
گوشه نشین شده اند.بعضی از آن ها را می بینم.بی ادعا.حوادث را با آن ها مرور می کنیم.اکثرا آه می کشند اما از انقلاب خود دست نمی کشند.
در گوش یکی از آن ها گفتم:فلانی کفش های اسپرت را بپوش فردا تظاهرات داریم.خندید اما این خنده معنا دار بود.ما در آن زمان برای چابکی و فرار از کفش های سبک استفاده می کردیم.
گذشت آن زمانی ،بدین سان گذشت.نمی دانم ام الوقت ها از عملکرد خود چه تفسیری می کنند.شاید این خاصیت انقلاب باشد.نمی دانم و شاید نباید باشد.
من فکر می کنم ذکر نام آن ها در تاریخ شوش ،تاییدی بر قدرشناسی انسانیت باشد.البته برای بسیاری از آن ها باید فاتحه خواند و روزهای پنجشنبه بر مزار آن ها حاضر شد.
آن هایی هم که در قید حیاتند منتظر قدرشناسی هیچ کس نیستند.آن ها انقلاب را برای رسیدن به منافع شخصی انجام ندادند.در تظاهرات مختلف بعد از انقلاب آن ها را می بینم.خدا از آن ها راضی است،خلق راچه سود.
من به عنوان یک فعال در طول انقلاب خود را مدیون افراد خاص می دانم.هر زمان و مکانی که آن ها را می بینم تشکر و قدردانی می کنم.در هر جلسه ای که حضور می یابم نام آن ها را ذکر می کنم.
ما مدیون افراد خاص در انقلاب شوش هستیم.باید قدرشناسی را به عنوان روشی برای ادامه ی کار درست انجام دهیم.پیشنهاد من این است که این افراد با نام در تاریخ شوش ماندگار بمانند.
باید عکس های آن ها را در کتاب ها چاپ کرد.شوش دارای مردانی بزرگ بود.افرادی که این انقلاب را ایجاد کردند و به دست دیگران دادند.ذهن من توانایی فراموشی آن ها را ندارد.افراد خاص،خاصیت انقلاب ما هستند.

آفات انقلاب

واژه ها سخن می گویند.در کوتاه ترین کلمات ،بالاترین معانی را منتقل می کنند.انقلاب، پر از واژه های نا گفته است.آن ها را باید شناخت،دسته بندی کرد و در مکانش به کار برد.

تاریخ انقلاب نیازمند بازنگری است.انقلاب اگر از بیرون مورد حمله قرار گیرد،مستحکم تر می شود.اگر به وسیله ی دشمن مورد هجوم قرار گیرد،پایدارتر می شود.اگر ضد انقلاب برای آن برنامه ی تهاجمات مختلف علمی ، فرهنگی و اجتماعی،ترسیم و اجرا کند،عمرش طولانی تر می شود.اما اگر از درون مورد حمله و فشار باشد.به وسیله ی دوست مورد هجوم قرار گیرد.تهاجمات مختلف را درونی ها برنامه ریزی کنند،آن گاه وضعیت متفاوت می شود و خطر از بین رفتن زحمات پیشکسوتان انقلاب به گوش خواهد رسید.

باید پذیرفت که هر انقلابی میوه،سبزه و درخت بارور دارد.آزادی و کرامت دارد.اما در کنار آن ها، آفات،استبداد و سقوط انسانی نیز  وجود دارند.

انقلاب اسلامی ما بسیار بزرگ تر از تصوراتی است که بعضی ها دارند.انقلابی که نظیرش نبوده و احتمالا در آینده ی نزدیک نیز نخواهد بود.

این انقلاب،میوه های بسیاری به بار آورد.عظمت آن در آورده های آن است.همین عظمت و شیرینی میوه است که آفات را برای آن متنوع تر می کند.

آفات خارجی تکلیفشان در جنگ هشت ساله مشخص شد.توطئه ها موثر واقع نشدند.تحریم ها گرچه فشارآور بودند اما مسیر انقلاب را تغییر ندادند.مردم از انقلاب خود محافظت کردند.دشمن که مقابل باشد،آشکاری آن،کمک دهنده است.

نگرانی ما از آفاتی است که در درون ایجاد می شوند.در هنگامه و شروع انقلاب،ایران دارای چنین بیمارانی بود.عاملینی که شناخته یا ناشناخته ماندند.شاید بهتر باشد، آن ها را بیماری زا بنامیم.

در انقلاب شو و در تمام جریانات آن، برخورد با چنین افرادی از روز اول در ذهنم متصور بود.در جریانات مختلف مانند تظاهرات، جلسات، حملات، برپایی کتاب و جلسات نقد و گفتگو، آن ها را می شناختم.البته نمی شناختم ،آن ها خود را به ما می شناساندند.

آن هایی که در اولین تظاهرات،مسخره می کردند.کسانی که در گوشه ای می نشستند و به ریش ما می خندیدنو . آهسته می رفتند و آهسته می آمدند تا گربه شاخشان نزند.تظاهرات که شلوغ شد و قدرت ژاندارمری فروکش کرد، به جمع آمدند اما تنها نوعی فریب کاری بود.

در فتح پاسگاه نظارگر بودند.بعد از حمله به پاسگاه دنبال اسلحه های خاص بودند.از ورود مردم به جمع انقلابیون، با ایجاد ترس، جلوگیری می کردند.آن ها چشم به دست باغبان دوخته بودند تا نهالی بکارد و میوه دهد و سپس آن میوه ی آماده را نوش جان کنند.

شاید این خاصیت بسیاری از انقلاب ها باشد.اما انقلاب ما جنبه ی اعتقادی داشت.نمی توانست چنین باشد اما با نام های مختلف،کمین های متفاوت،دچار این عارضه نیز شد.

توصیه های آقای دانش این بود که آن ها را بپذیریم.به همه محبت کنیم.خاصیت انقلاب جذب کردن است.ایشان در این ایده تا آن جا پیش رفت که بعضی از طرفداران حکومت را هم با عنوان توبه کنندگان پذیرفت.

کسی با این حرکت مخالف نبود.آن چه خطر مد نظر انقلابیون بوده و هست، پیشروی آن ها در درون انقلاب به بهای کنار زدن دلسوختگان است.

در بعضی از مسائل جنگ نیز این آفت نفوذ کرد.بسیاری از کسانی که جبهه ها را نمی شناختند،گواهی ها ی مختلفی در دست داشتند و از سهمیه ها نهایت استفاده را بردند.

این نوع افراد در مسائل بعد از انقلاب ،همان موضع را گرفتند.سود جویی و به نفع خود وارد عمل شدن را ادامه دادند. این نوع آفات مخصوص یک قشر نبود.

فرهنگیان با سابقه، بازاریان با تجربه، جوانان کم تجربه و هر کسی که می توانست وارد آن شود را شامل می شد.این آفت مختص به یک فرد یا گروه هم نبود.

آن ها وارد نشدند تا تنها میوه بچینند.سفره انقلاب، مهیا بود.آمدند تا دیگران شایسته را نیز به شکل های مختلف حاشیه نشین کنند.بازار تهمت ها رواج یافت.این رفتارها،هدفدار بود.انقلابیون اصیل، زیر سئوال رفتند.

این برای انقلاب ضایعه است.تاریخچه ی انقلاب باید بازنگری شود همان طوری که، سابقه ی جنگ هم باید دوباره نگری شود.

گذشتن از حوادث و کنار زدن خاطره ها ممکن است تا آن جا به نفع آن ها ختم شود که تمام مشکلات ایجاد شده ی دشمنان ،به نام انقلاب و ناتوانی آن ثبت گردد.

این خطری است که با گذشت زمان ،بیشتر هم می شود.آفت انقلاب در شوش به جایی کشیده شد که افرادی را به شکل های مختلف متهم کردند و جالب این که، کسانی این اتهامات را مطرح کردند که در جریان انقلاب حضور نداشتند.

من طرفدار خشونت نیستم. مردم را به آن چه نیستند متهم نکنیم اما معتقدم، افراد را با توجه به آن چه هستند ،بشناسیم و بشناسانیم.

این حقیقتی بزرگ است که،حفظ انقلاب از ایجاد آن مشکل تر خواهد بود.بسیاری از انقلاب های جهان،پس از مدت زمانی،منحرف شدند.علت انحرافات،همان نیروهای ناشایستی بودند که خود را انقلابی نامیدند.

کنار گذاشتن انقلابیون،در افراد دیگر،نا امیدی ایجاد می کند.کار فرهنگی یعنی همین.واژه ها سخن می گویند و در درون نفوذ می کنند.کذب سازی،آفتی بزرگ است.

کار فرهنگی برگزاری مسابقه ، همایش های پر زرق و برق،هدیه دادن ،یکدیگر را تعریف کردن ،جایزه دادن و جلسات طولانی تشکیل دادن نیست.این ها هم آفات انقلابند.

در سختی قوانین دست و پا زدن،در پیچ و خم های اداری گیر کردن،شکل و شمایل رسمی به خود گرفتن،خشک و بی روح حرکت کردن،کاغذ های اداری رد و بدل کردن و مشکلات مردم را حل نکردن،آفات انقلاب هایی است که بیمار زایی در درون آن ها رخنه کرده باشد.

انقلاب ما باید پایدار بماند.این انقلاب حاصل تلاش های کسانی است که بهترین عمر خود را در راه مبارزه با ظلم و ستم گذراندند.بسیاری از آن ها در سنین بالا هستند.

آن ها می دانند که انقلاب ما در تمام ایران گلستانی ایجاد کرد که قابل پیش بینی نبود.همه غرق در شادی شدیم.باغ زیبا و پر از میوه در دسترس قرار گرفت.

ما با شادی و خوشی این باغ ،از حضور آفات،غافل شدیم.شوش مانند سراسر ایران دارای آفات فراوانی شد.ضربات زیادی به پیشرفت و باورهای انقلاب وارد کردند.این لطمه ها به ویژه در ابتدای پیروزی،واضح تر بودند.آفت ها،میوه ها را تلخ می کنند.

جعفر دیناروند

لینک کوتاه : http://shush24.ir/?p=10331

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

[poll id="2"]