🔹 شوش را ببین! شهری که گویی همیشه میان دو جمله مانده: «نباید دست زد» و «چرا کاری نمیکنید؟» هر دو را با حرارت میگویند، بیآنکه یکی بداند دست نزدن یعنی چه، و آن یکی بداند کار کردن یعنی چه. نتیجه؟ همان چیزی که امروز در شوش میبینیم: نه توسعه، نه میراث، فقط خاکی که از فرط بیتصمیمی، خاکتر شده است.
🔹 محمد کعبعمیر، نماینده محترم مجلس، شمشیر نقد را از رو بسته و گفته: «ثبت جهانی شوش برای مردم هیچ دستاوردی نداشته، فقط مانع توسعه شده.» حرف بدی نیست؛ فقط ایکاش پیش از گفتنش، نگاهی هم به تعریف «توسعه» میانداخت چون در قاموس ما، توسعه یعنی آسفالت تا پای معبد و نصب دکل در دل تپه باستانی! یعنی اگر چغازنبیل اشتغال نمیآورد، لابد باید بر سرش بازارچه بزنیم.
🔹 در سوی دیگر، خانم رشنویی، مدیر پایگاه میراث جهانی، در یادداشتی و در واکنش به انتقاد محمد کعبعمیر از میراث، از «نگاه بلندمدت» سخن میگوید، نگاه بلندی که تا امروز، جز تابلوی «ورود ممنوع» چیزی به چشم مردم نیاورده! او هم حق دارد؛ فقط فراموش کرده است که میراث وقتی زنده میماند که مردم در کنارش نفس بکشند، نه پشت نردهها! شوش را نمیشود در شیشه آزمایشگاه گذاشت و انتظار داشت تپنده بماند.
🔹 این دو نگاه، دو سرِ طنابیاند که هر دو به زمین افتادهاند، یکی میخواهد میراث را قربانی توسعه کند، دیگری توسعه را فدای دستورالعملها و در میان این کشمکشِ بیحاصل، مردم شوش ایستادهاند، بینان، بیشغل، بیامید، و حالا حتی بیحس تعلق به خاکی که زمانی پایتخت تمدن بود.
🔹 در دنیا، شهرهایی با تاریخ کمتر از شوش، امروز با همان میراث، چرخ اقتصادشان را میچرخانند، از کیوتو در ژاپن تا تولدو در در اسپانیا، از کوزکو در پرو تا بروژ در بلژیک، و حتی شهرهایی در ایران همه یاد گرفتهاند که بین حفاظت و توسعه، نه دیوار بکشند نه دعوا کنند.
🔹 ما اما عادت داریم هر مشکلی را به چیزی بیرون از خود نسبت دهیم: یکی تقصیر یونسکو، دیگری تقصیر بخشنامه، و هر دو با اطمینان خاطر، تقصیر را به گردن تاریخ میاندازند.
🔹 مشکل شوش، نه میراث است و نه توسعه؛ مشکل، مدیریتی است که هیچوقت نمیخواهد وسط بایستد، همه میخواهند یا با پتک وارد شوند یا با متر در حالیکه شوش نیاز به عقل دارد، نه شعار، به صبرِ علمی، نه صندلیِ مدیریتی.
🔹 یونسکو سالهاست گفته: میراث، اگر از زندگی مردم جدا شود، فقط سنگ است و توسعه، اگر بیریشه باشد، فقط ویرانی نو است. اما ظاهراً ما ترجیح میدهیم این جملهها را در بولتن بنویسیم و با خیال راحت به جلسه بعدی برویم.
🔹 پرسش نهایی روشن است: آیا واقعاً فهمیدهایم میراث یعنی زندگی؟ یا هنوز درگیر اینیم که کداممان بیشتر دلسوز است؟ در شوش، گاهی به نظر میرسد ما نه میراث را میفهمیم، نه توسعه را و فقط بلدیم میانشان جلسه بگذاریم.
